نویسنده : علی کریم زاده کارنما ; ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸

هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود
.
و یکی چگونه می توانست باشد ؟


هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت
.
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند
.
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد
.
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد
.
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
.
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند
.
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور
.
اما کسی نداشت
...
و خدا آفریدگار بود
.
و چگونه می توانست نیافریند
.
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید
...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟


و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت
.
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم
.
و حرفهایی است برای نگفتن
...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...




و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود
.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟


و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود
.
در نبودن ، نتوانستن بود
.
با نبودن نتوان بودن .

و خدا تنها بود .
هر کسی گمشده ای دارد
.
و خدا گمشده ای داشت ...




کلمات کلیدی :خدا